تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت پنجاه و سوم :
آقا خشایار آن شب بدجوری توی فکر بود، کمتر حرف میزد و همین موجب شد ناراحتی زهره خانم که چند روزی بود با او سر سنگین تا میکرد، تشدید شود. او معمولا آدمی نبود که در مورد کار حرفی با خانواده بزند اما ناراحتی آن شبش عمیق بود و سر سفره به چشم میآمد، وقتی هاله علت را پرسید پاسخ داد:
- آدما اینجورین! خواهش میکنن بهشون کمک کنی، میگن هر کاری که بگی انجام میدیم ولی بعد از اینکه خرشون از
لطفا صبر کنید...

اسرا
0انسان جایزالخطاوای به آنروزی که خطابخاطردیگران انجام بدهد🤔🙏