مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هشتاد و پنجم :
ترمه با همان نفرت و حرص جواب داد: خیانت فقط این شکلی نیست که با کسی رابطه داشته باشی، وقتی تموم این دهسال، فکر و ذهنت درگیر کسی جز همسرت بوده، بهش خیانت کردی و قابل توجیه نیست! هر اتفاقی که افتاده و بیفته... چیزی از گناه تو کم نمیکنه.
دستش را با غیظ بیرون کشید و رفت.
- آقاطاها... طاها خان...!
با صدای آشنا و گرفتهی سمانه، به عقب برگشت. چشمان زن اشکآلود و رنگش پریده بود. با لبها
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم گلی
3چقدر بده که یه پدر دستاش تا آرنج توی خون دخترش آغشته باشه ،بیچاره طاها راه درازی برای پیدا کردن ساغر و افرا داره ممنونم نگار جون
۲ سال پیشم
0پیام یه رمان دیگه بود،خوب بود پارت ،خسته نباشید کاش ازافراوفرحان هم مینوشتید یکم کوتاه بود
۲ سال پیشم
0همینکه همیشه میگه تو بی احساسی منو بغل نمیکنی یه تغییره وتغییر هم کرده معین
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0افرا قربانی این اتفاقات..فرحان اگه عجله نمیکرد مشکلات پیش نمیومد..ممنون