پارت هفتاد و نهم :

سفینه با شتاب روی زمین مریخ پرت شد.
الکس در حالی که سرفه می‌کرد اریکا را از زیر آوار بیرون کشید سر و صورتش زخم شده بود و همچنان ناله می‌کرد که ناگهان چیزی مثل روح از بدنش خارج شد و کنار آن‌ها ظاهر شد. یک مریخی قوی و تنومند با هیکلی درشت که شنلی سیاه بر تن داشت. الکس به سرعت از جا بلند شد و با یک دست دیواری از جنس الکتریسیته و الکسیژن را دور تا دور اریکا که بیهوش شده بود ایجاد کرد و با کی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️