بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت نود و دوم :
وارد ساختمان که شد، همه جا ساکت بود. مطابق معمول شیدانه را توی حمام باید پیدا میکرد. وارد اتاق خواب که شد دید حولهی استخری دورش پیچیده و روی تخت مقابل کولر افتاده است. دستهایش را هم به طرفین باز کرده بود. مثل کسی که دارد از گرما هلاک میشود. گرمایی که با شنیدن آن خبر توسط مادرهایشان داشت از سر او بیرون میزد، قابل مقایسه با گرمایی که وجود شیدانه را گرفته بود، نبود! آ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
1حتما تازه اینارو فهمیده وگرنه ممکن نبود بخوره 😏