پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت شصت و یک :
متعجب به سمتم برگشت.
- نه.
لب گزیدم.
- ولی من حس میکنم از دستم ناراحتی.
تمام سعی و تلاشش را میکرد تا به لحن بیانش اطمینان ببخشد.
- نیستم.
اشاره به عمارت کرد.
- برو، منم فردا یا پس فردا قبل رفتن یه سر میزنم.
مبهوت نگاهش کردم.
- مگه کجا میخوای بری؟
بدون آنکه نگاهم کند، کوتاه پاسخ داد:
- سفر.
نگاه متعجبم به رویش بود.
- به این زودی؟ هنوز یه هفته ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
