پارت شصت و یک :

متعجب به سمتم برگشت.
- نه.
لب گزیدم.
- ولی من حس می‌کنم از دستم ناراحتی.
تمام سعی و تلاشش را می‌کرد تا به لحن بیانش اطمینان ببخشد.
- نیستم.
اشاره به عمارت کرد.
- برو، منم فردا یا پس فردا قبل رفتن یه سر می‌زنم.
مبهوت نگاهش کردم.
- مگه کجا می‌خوای بری؟
بدون آنکه نگاهم کند، کوتاه پاسخ داد:
- سفر.
نگاه متعجبم به رویش بود.
- به این زودی؟ هنوز یه هفته ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!