پارت بیست و هشتم :
فصل پنجم
چند هفته از آن شب پرماجرا گذشته بود.
در طول این مدت همه مدام نزد الینا که در استراحت به سر میبرد رفته و کنارش بودند.
رونیکا در حالی که ازملاقات الینا بازمیگشت متوجه سورن شد که نزدیک خانهشان ایستاده است.
نزدیکتر رفت و مشغول احوال پرسی شد.
- این جا چیکار میکنی سورن؟
سورن دستی به ردایش کشید و با چشمانی که از شادی میدرخشید پاسخ

لطفا صبر کنید...

جادوگر
0...