پارت دوازده :

گوشی ارسلانُ از توی دستش کشید بیرون!

و ارسلان شوک شده بدون هیچ مقاومتی گوشی رو رها کرد!

منم با لگد محکم زدم به بدنه موتورش و موتورسیکلت کج شد و موتور سوار افتاد رو زمین.

ارسلان با حیرت به این صحنه زل زده بود و نمی‌دونست چیکار باید بکنه.

فضای اطراف پر شد از بوی لاستیک و دود.

موتور همچنان که افتاده بود با صدای بلند داشت گاز میداد
تا یارو موتور س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • استار گررل

    0

    تلسکوپ🤣🤣🤣 د اخه مشتی😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • طاهره

    2

    یعنی رسما هرچی فانتزی از ازدواج صوری داشنم و این رمان داره میترکونه

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    2

    خلاصه ی این قسمت خط چشم نا متقارن😑😂😂

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    خدایا این دیوه نه فرشته بیچاره ارسلان که جدی عاشق شده این خاکبرسر به یه ورشم نیست😂😂مادرشوهر نیست که تلسکوپه😂😂

    ۳ سال پیش
  • .

    0

    فقط اونجا که ارسلان گفت خوشگل شدی فرشته گفت زرنزن دیگه با یه جا دیگه که مامان ارسلان گفت خط چشمت نامتقارنه🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    وایییییی مرسی عالی بود این همه به همه گفت نامتقارنه همه گفتن نه مادرشوهر آمد گفت نامتقارنه مرسی واقعا از کمکت🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️