پارت نود و پنجم :

***
سردین اطلاعات را منتقل کرده بود. هک کردن لپ‌تاپ میشل برای سردین، مانند نصب وارزون روی سیستمش بود.
همان‌قدر آسان، همان‌قدر بی‌اهمیت.
جنازه پرفسور را به کمک رستاک از سالن خارج کرده و درون صندوق عقب یکی از ماشین‌ها پنهانش کرده بودند.
نگاه سردم را به خون‌های روی زمین دوخته و طی را درون سطل آب می‌شستم و هربار رنگ آب سطل، بیش از پیش به رنگ خون در می.آمد.
هم‌زمان رو به Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستا

    0

    رستاک عزیزم چقد سختی کشیده😭😭

    ۲ هفته پیش
  • نفس

    7

    خیلی دردناک بود بیشتر از آنچه فکر شو بکنی نمی خوام هیچ وقت جای این شخصیت های عزیز باشم تحمل ندارم

    ۱ سال پیش
  • معصومه

    11

    چقدر قشنگ مرجان رنگارو تو داستان اورد مردی که عاشق موهایه قرمز دوست دخترش بود و اونو انشرلیش صدا میزد و مردی که عاشق موهایه ابی دوست دخترش بود وتوسط او دنیایش دیگر از تاریکی درامد...مرجان ذهنت خیلی خلاقه منی که دلم میخواد نویسنده بشم ازین هوشت حصودیم میشه

    ۱ سال پیش
  • هیم

    2

    من فکر کنم چشمه ی اشکم سر این رمان به فنا رفت

    ۲ سال پیش
  • Ghazal

    16

    وای موهای آبیش زندگی رستاک رو رنگی کرده😭😭😭😭✨️✨️✨️✨️✨️

    ۲ سال پیش
  • Maedeh_pcy

    1

    وای خدای منن🤯😭💔

    ۲ سال پیش
  • پریا

    24

    با اجازه برا جمله اخر رستاک من رگ میزنم

    ۲ سال پیش
  • M.h

    4

    منم باهات بیام تنها نباشی؟🥹

    ۲ سال پیش
  • پریا

    3

    بیا بیا🙂

    ۲ سال پیش
  • Ara

    7

    جدا نیاز دارم یه وقتی همه کله رنگیا دور هم جمع بشن فریاد و آیوار و ویونا

    ۲ سال پیش
  • اسما

    3

    درک عمیق که کشیده خیلی سخته امیدوارم همه این عمل برای جبران شه 😭😭😭😭😭😭

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    14

    کاش میشد رستاک و بغل کنم بهش بگم که درسته هیچ وجه اشتراکی نداریم اما اینو میدونم که با کله رنگی دیگه همه چیز رنگی میشه پس حتی اگه پایان این قصه خوب نباشه ولی برای رستاک رنگی تر از همه چیز میشه

    ۲ سال پیش
  • ستی

    6

    عررر واییی خدا من الان دربرابر اینا باید چیکار کنمم؟من دارم اینجا عر میزنم اون جمله اخرشش من میمیرم برای اینابرای جمله ی آخرش میمیرم مرجانن تو فوق العاده ای تو کاری میکنی که ما همه احساسات رو درک کنیم

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    3

    حرفی ندارم برای گفتن در برابر این حجم از درد رستاک و حرف اخرش، لنتی🥲🥲🥲🥲💔💔💔💔

    ۲ سال پیش
  • فریماه

    2

    پارت خوب قبلی رو این پارت شست برد من الان اینجوری ام که تا قیامت دل من گریه می خواد

    ۲ سال پیش
  • فریماه

    6

    مامانشو میخواسته ولی مامانشو کشتن نتونست کاری کنه

    ۲ سال پیش
  • Black blue

    12

    خیلی سنش کم بوده برا این حجم از درد برای این حجم از شکنجه،فک کن دختری که دوسش داشتی تو بچگی جلو چشت بمیره،مامانتو بکشی،عزیزترین *** عشقتو بکشی بعد نتونی کاری کنی نتونی جلوی این اتفاقا رو بگیری...

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️