تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت چهل و نهم :
شب گذشته باران باریده بود و پیادهرو و خیابانها خیس بودند. آفتاب گرمی بخش که بخار را از روی زمین بلند میکرد، هوای مطبوع، همراه کوچک و بامزهاش و صدای چهچه پرندگان بهاری به آقا خشایار احساس خوشآیندی میداد، این حس، درست لحظهای که از ساختمان بیرون آمدند در چهرهاش پدیدار شده بود. اما فارغ از اینها چقدر جالب بود که انسانی در سن او هنوز آواز گنجشکها را گوش میداد، لطافت فضا رØ

لطفا صبر کنید...

آمینا
0ای جان😍🤩