پارت پنجاه :

ارغوان و دوست جدیدش به پارک رفتند و بازی کردن او بر خلاف چیزی که قولش را داده بود بیشتر از نیم ساعت طول کشید. هر وقت که آقا خشایار به ارغوان می‌گفت که:
- ارغوان بسه باید بریم دیر شد.
او تهدیدش می‌کرد و پاسخ می‌داد:
- بذار یکم دیگه بازی کنم وگرنه باهات دوست نمی‌شما!
من نمی‌دانم آقا خشایار آیا در این موقعیت هم یاد جمله‌ی معروفش که مدام آن را تکرار می‌کرد و مفهومی نزدیک به ایÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    هرروزافناب دربیایدیه تولدممنون🙏⚘

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    🙏🌱

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    مگه نه خشی😅😅👏👏

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️