آواز صبح مشرقی به قلم دیبا کاف
پارت پنجم :
"لیا"
چند ساعتی بود که تو خیابون ها قدم میزدم و واسه خودم فکر میکردم.
دیگه نه خونه ای داشتم و نه حتی میتونستم رو اون خانواده نصفه و نیمه ای که داشتم حساب باز کنم.
نمیدونستم باز شدن پای این مرد رو به زندگیم پای بدبختی بذارم یا خوش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0عالی