زاچ به قلم ستاره لطفی
پارت هفده :
لبخندی را ضمیمهی صورتش کرد و پس از چشمکی ریز گفت:
- خیلی خب عالیه، خوشمان آمد... راستی دیگه نبینم شبا میپیچونین و میرین پارتی شبانه!
فیدر که انتهای صف و جوانترین عضو تیم بود، با خجالت لبهای گوشتیاش را گزید و سر پایین انداخت.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
Najme
00اوه اوه ۴یدر جان😂هاااااذا ماذا فاذااا؟جان؟ نوه چی کشک چییییییی؟ اوه اوه فقط اونجایی ک گفت:باید بگی بانو🤣حرص دادنشو ک نگمممم اترسی چ حسودی هم میکنههه🤣🤣