پارت صد و شصت و نهم :

باز شدن درهای آسانسور باعث شد پلک بگشایم؛ تمام امیدم به این بود که بعد از هجده سالگی قرار است شبیه دختر اهورا شوم. امیدوارم آرتمیس خانوم برخلاف دخترهای آن زمان، لاغر اندام باشد و لاغری‌اش نصیبِ من هم شود.
کلید را در قفل در واحد نُه چرخاندم و پا به خانه گذاشتم. در بدو ورود راهروی باریکی قرار داشت که یک طرفش آینه قدی بود و سمت دیگرش کمد کفش و لباس.
کفش‌هایم را درآوردم و داخل کمد قرا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!