پارت پنجاه و یک :

نگاهش تشویش صورتم را کاوید. از او گریزان بودم؛ از نگاهش، از فکرش و از کلامش.
به سمتم گام برداشت و من دست بر دایرۀ لغزندۀ ویلچر نشاندم اما زبانش من را مجبور به ماندن کرد.
- همیشه نسبت به همه چی بدبین بودی؛ همین بدبینی‌ها مُنزویت کرد.
سیگار گوشۀ لب نشاندم، چشم بستم و عمیق، دم دادم؛ اما پیش از آنکه در لذّتِ غلظتِ بازدم غرق شوم، انگشت اردلان دورِ سیگار تنیده شد و نگاه من سیگار را تع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏🙏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️