توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و نهم :
همین را میخواست... نمیخواست؟ دندان طمع بر داراییهای من تیز کرده بود. برای هر چه من داشتم و او قصد تصاحبش را داشت.
خواستم جلوی زبانم را بگیرم؛ خواستم زبان بر دهان بدوزم؛ اما خشم بر همۀ اجزایِ مسلطّ تنم تسلط یافت.
سیگار مقابل لب گرفتم و فندک زیرش کشیدم.
- نتیجۀ مناقصه، برد یا باختش برای منه. من اجازه نمیدم کسی زحمت چند سالهم برای این پروژه رو ندید بگیره و سود بخواد.
تلا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Aa
0اگه ترانه هست ججوری در مورد مناقصه وشریکها ...خوب میدونه وتوضیح ندادین خواهرشو چگونه کشت نویسنده جان گیج شدم 🙏🌹