پارت چهل :


پروانه با تمام قوا داد کشید وبغضی که مثل یک میخ در گلویش گیر کرده بود را همراه فریادش بیرون انداخت.
_گمشو بیرون.
حامی بی خبر از همه جا سرش را به معنای نفهمیدن تکان داد.
_چیشده؟
پروانه گوشی را روی پاهای او پرت کرد.
_گمــشو بیرون. همه‌ش تقصیر توئه.
کمربندش را خودش باز کرد ودستگیره درب را به جلو کشید. درب باز شد وحامی سردرگم نمی دانست چه چیزی باعث این حال پروانه شØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    باکی همدست شد؟من ب مهرداد هم مشکوکم

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    من هم مشکوکم🤣

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    0

    مثل همیشه عالی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    وای شکیب دختردست کی میسپاری ممنون عالی گل دختر😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️