پارت هفتاد و دوم :

بعد از چندین سال احساس می‌کردم زندگی داره روی خوشش و بهم نشون می‌ده، روزهایی رو که تو خواب و خیالم بهشون فکر می‌کردم. وقتایی که دلم میخواست جسارت ابراز احساسم و داشته باشم، توانایی ایستادن جلوی بقیه در مقابل دخالت هاشون، و حالا بعد از مدت‌ها موفق شده بودم به‌خاطر خوردم زندگی کنم نه به خاطر حرف دیگران. دیگه نه به اونا اهمیتی بدم نه به فکرای پوچی که تو سرم می چرخید.
من بالاخره دلم و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فامی

    4

    جاوید خیلی نانازه😭🥺

    ۶ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    شوخی بود دیگه😭😶

    ۶ ماه پیش
  • فامی

    2

    اصلا عاشق طوریم که بقیه رو میترسونه🤤🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    اَیییییی😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • میم

    4

    چقدر شیطنت می کنه جاوید،از ترس اینا لذت میبره،فکر نکنم امیرحسین ارتباط با آمین رو قطع کنه 🤔❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!