شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و ششم :
پوزخند عصبی روی لبم شکل گرفت چندبار بالا پایین شد دست خودم نبود عصب های صورتم دیگه از مغزم فرمان برداری نمی کردن.
نفهمیدم چطور پشت سرم ظاهر شد دستاش رو دور شونه هام انداخت فشاری داد و به سمت صندلی جلوی بوم هدایتم کرد.
عین یک عروسک شده بودم و اون عروسک گردان! روی صندلی نشوندم قلم رو بالا آورد بین انگشت های یخ زده و خشکم جا داد پشت سرم ایستاد خم شد دستاش رو به زانو زد و کنار گوشم گفت:<
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوین
1خیلی جالب میشد به جای اینکه من از اون بترسم اون باید از من میترسید🤣🤷 ♀️
۷ ماه پیشسوین
3الان نیاز دارم با این شخصیت سایکویی خودم جای الیسا باشم🤌
۷ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
یاخدا 😂
۷ ماه پیشزهرا
0نمیدونم چی بگم
۱ سال پیشهانا
10در آینده بچه هاشون : بابا چجوری با مامان آشنا شدی . هانتر:گروگان گرفتمش بعد خون رفیق هاشو دادم نقاشی بکشه😬😂🤗 (M)
۲ سال پیشلیلا
0عالی بود عزیزم واقعن لذت بردم
۲ سال پیشلیلا
0عالی بود عزیزم واقعن لذت بردم
۲ سال پیشلیلا
0عالی بود عزیزم واقعن لذت بردم
۲ سال پیشرهایش
0عالییی
۲ سال پیشهانیه
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
هنوز اول رمانی دووم بیار
۲ سال پیشحدیث
3اگه خون مارو نمیریزه یه کامنتی بزاریم!؟ 🩸
۲ سال پیشنیل
4۵ روزززززززز باید صبر کنم ؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بزودی پارتگذاری هر روز میشه
۲ سال پیشZarnaz
1چه خبرررر خوبیییی هوراااااا😍👍خیلی ممنون حدیث جونم واقعا دست مریزارد چقدر قشنگ مینویسی قلمت واقعا آدمو جذب میکنه ماچ به کله ات💋💋
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ماچ به تو
۲ سال پیشFoZoL
0عوو پس جوخه داره تموم میشه که اینو میخوای هر روز بذاری پارتاشو
۲ سال پیشنیل
0خیلی عالی میشه اگر هر روز باشه
۲ سال پیشحلما
0چه پارت خفنی بود🫠
۲ سال پیشدلوین
0خدایی ی هفته امتحانی چرتو رد کردیم فقط به امید پارت امروز..چیشد پس :))💔
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
وای من فکر میکردم امروز چهارشنبه است تازه فهمیدم😂پارت جدید گذاشته شد
۲ سال پیشآیدا
0عه زشته بچه اینجاست(بگم بن میشم اخه ذهن من مثل تموم دنیا خرابه خرابه)
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لونا
3دیگه دارم نمی فهمم😐 هانتر چه مرگشه😐