پارت نود و دوم :



یک‌دفعه چیزی به فکرم رسید.

- راستی اینجا من کی‌ام؟ دخترعموت؟ به صاحب‌خونه قراره چی بگیم؟

- کسی خونه نیست. صاحب‌خونه الان سر کاره. قبل از اینکه برگرده رفتیم.

با تعجب پرسیدم:
- کلید داری؟

فرصت نشد جواب بدهد؛ پسرک پنج‌شش‌ساله‌ای که از جمع بچه‌ها جدا شده بود و داشت به سرعت به طرفمان می‌دوید داد زد:
- بابام اومد!

نگاهم روی پسرک کش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    ای بابا،زن وبچه از کجاپیداشون،من ترکیب علی و تابان رو بیشتراز شمس باتابان دوست دارم

    ۲ سال پیش
کپی شد!