پارت هشتاد و نهم :



شمس آب دهانش را فروداد اما تصمیم گرفت یک بار دیگر شانسش را امتحان کند.

- دو روز هم باشه می‌شه.

فرمانده به او چشم‌غره رفت.

شمس با نگرانی گفت:
- خواهش می‌کنم اجازه بدید قربان. من اینجا خیلی حالم بده. بذارید برم بیرون، وقتی برگشتم جبران می‌کنم. حاضرم تمام شب‌های این ماه رو کشیک وایستم. فقط می‌خوام یه هوایی بهم بخوره.

فرمانده چند لحظه به او خیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    پس اون طلاق نامه از طرف کی بوده ،یعنی عموی تابان و فریدون دست به یکی کردن ؟ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    شمس تابان رو غیابی طلاق داده برای همین تو نامه نوشت میترسم اونقدر از من رنجیده باشی که جواب نامه هامو ندی... چیزی که در این پارت متوجه شدید اینه که هنوز تابان رو دوست داره.

    ۲ سال پیش
کپی شد!