پارت هشتاد و نهم :



شمس آب دهانش را فروداد اما تصمیم گرفت یک بار دیگر شانسش را امتحان کند.

- دو روز هم باشه می‌شه.

فرمانده به او چشم‌غره رفت.

شمس با نگرانی گفت:
- خواهش می‌کنم اجازه بدید قربان. من اینجا خیلی حالم بده. بذارید برم بیرون، وقتی برگشتم جبران می‌کنم. حاضرم تمام شب‌های این ماه رو کشیک وایستم. فقط می‌خوام یه هوایی بهم بخوره.

فرمانده چند لحظه به او خیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    پس اون طلاق نامه از طرف کی بوده ،یعنی عموی تابان و فریدون دست به یکی کردن ؟ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    شمس تابان رو غیابی طلاق داده برای همین تو نامه نوشت میترسم اونقدر از من رنجیده باشی که جواب نامه هامو ندی... چیزی که در این پارت متوجه شدید اینه که هنوز تابان رو دوست داره.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️