پارت هشتاد و هشتم :



صدای خرچ گاز زدن سیب آمد و مأمور دوم گفت:
- آره، این جغله‌های دزد خوب بلدن کدوم درخت میوه‌ش رسیده. صاف می‌رن سراغ همون.

- حالا نفری چهارتا سیب رو چطوری بخوریم؟ کاش نصفش رو داده بودی برده بود.

- روش زیاد می‌شد جلو چشم خودمون دزدی کنه و چیزی نگیم. نترس، اینا دوباره برمی‌گردن. همچین که چشم ما رو دور ببینن می‌آن سراغ باغ و مزرعه‌ی مردم. زندگی‌شون با همین دله‌دØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️