مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هشتاد :
نزدیکتر شد و با دقت بیشتری به تصویر خیره شد. دهسال گذشته بود و اعتیاد صورتش را تیرهتر، لاغرتر و شکسته کرده بود. روی موهایش گرد سفیدی نشسته بود اما... نگاهش هنوز همانطور بود! چشمانی وقزده، با رگههای سرخ و لبریز از خشم.
زنگ برای چندمینبار به صدا درآمد و طاها ناباورانه زیر لب زمزمه کرد: نایب...؟ اینجا؟!
و به سرعت نگاهش سمت لیلی چرخید و او پلک بر هم فشرد. با دیدن مشت شدن دست
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
1عالی ،کاش ازافراوساغر هم بنویسین پارت بعد
۲ سال پیشمریم گلی
1ای خدا ،از نایب همه چی بر میآد ،خدا کنه طاها چیزش نشه ،آی لیلی خیانتکار ،بلاخره ماه پشت ابر پنهون نموند ،ذات کثیف لیلی مشخص شد ،اما تاوانشو طاها و ساغر بیچاره پس دادن ،ممنونم نگار جون
۲ سال پیشبهاری
0وااااای خدا یعنی چی میشه🥺
۲ سال پیشمبینا
1کاش زودتر پارت بعدی رو بذارید، خیلی هیجانی شده. نکنه بلایی سر طاها بیاد.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1تشکر بابت پارت گذاری منظم خیلی باارزشه..موفق باشید