مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفتاد و نهم :
نصرت لحظهای به دخترش خیره ماند و پرسید: کجا بری دخترم؟ برای چی؟
لیلی بغضآلود لب زد: دخترم؟!
اشکش چکه کرد و با پوزخندی ادامه داد: من دخترت بودم؟ یا یه نردبون برای رسیدن به خواستههات؟ من دخترت بودم یا قربونی انتقام تو از شاهبابا؟ من دخترت بودم یا وسیلهی احقاق حق تو؟!
صدایش هر لحظه بلندتر میشد و نصرت خشمگین تشر زد: این پرتوپلاها چیه؟ من اگه خواستم، من اگه پیشنهاد دادم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم گلی
1من فکر میکنم فرحان پشت آیفون بوده ،البته این نظر منه ،چقدر دوست دارم ادامشو بدونم چی میشه ،ممنونم نگار جون ،قلمت پایدار
۲ سال پیشمبینا
1نمی دونم چرا دلم برای لیلی سوخت... اون مرد هم نوشته بود حیرت و خشم! یعنی یکی هست که طاها از دیدنش جا خورده و تعجب کرده .نمیدونم کی میتونه باشه😣مرسی نویسنده جان بازم یه پارت عالی و هیجانی.
۲ سال پیشرمانخون
2وای چقدر منتظر پارت بودم، خیلی هیجانی شده. یعنی اون مرد کی بود؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
2مثل همیشه عالی، هیجانی و غیر قابل حدس.