پارت هشتاد :

نزدیک‌تر شد و با دقت بیشتری به تصویر خیره شد. ده‌سال گذشته بود و اعتیاد صورتش را تیره‌تر، لاغرتر و شکسته کرده بود. روی موهایش گرد سفیدی نشسته بود اما... نگاهش هنوز همانطور بود! چشمانی وق‌زده، با رگه‌های سرخ و لبریز از خشم.
زنگ برای چندمین‌بار به صدا درآمد و طاها ناباورانه زیر لب زمزمه کرد: نایب...؟ این‌جا؟!
و به سرعت نگاهش سمت لیلی چرخید و او پلک بر هم فشرد. با دیدن مشت شدن دست‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    تشکر بابت پارت گذاری منظم خیلی باارزشه..موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    عالی ،کاش ازافراوساغر هم بنویسین پارت بعد

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    ای خدا ،از نایب همه چی بر میآد ،خدا کنه طاها چیزش نشه ،آی لیلی خیانتکار ،بلاخره ماه پشت ابر پنهون نموند ،ذات کثیف لیلی مشخص شد ،اما تاوانشو طاها و ساغر بیچاره پس دادن ،ممنونم نگار جون

    ۲ سال پیش
  • بهاری

    0

    وااااای خدا یعنی چی میشه🥺

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    1

    کاش زودتر پارت بعدی رو بذارید، خیلی هیجانی شده. نکنه بلایی سر طاها بیاد.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️