تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت چهل :
در همین حین شمارهی پسر نویسنده را گرفت و به او گفت:
- عزیز لطفا هاردت رو بهم برسون.
جوان با صدایی بلند که آقا خشایار را مجاب کرد صدای گوشی همراهش را کم کند پاسخ داد:
- جدی میگید؟ وای من خیلی از شما ممنونم.
آقا خشایار از این تشکر کردنها خوشش نمیآمد، معذب میشد، بخاطر همین حرفش را قطع کرد و گفت:
- هنوز که کاری نکردم. هارد رو برام بفرست. بعدشم بجای تشکر، اگه مشکلت حل شد
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0چه با مزه نوه و پدربزرگ با هم بحث میکنن،آقا خشایار درعین احترام به نوه اش برای کشبدن تصویر او ،نکات تربیتی را نیز به او در مورد رفتار با مادرش گوشزد میکند ،ممنونم آقای سرداری