پارت چهل و پنجم :

محکم بغلم کرد و سرشو کنار گوشم اورد و با مهربونی گفت :
- به هیچکدومشون گوش نمیدم.

اگه بگم با این کارش جریان برق از کل بدنم رد شد و یهو احساس کردم توی یه کوره آتیش افتادم دروغ نگفتم!
دوباره تکرار کرد :
- به هیچکدومشون گوش نمیدم فرشته!
اسممو گفت!

چشمام گرد شد و خون به صورتم و لپام دوید!
لعنت بهش داشت چیکار می‌کرد؟
ازم فاصله گرفت اما همچنان دستاش روی باز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حانیا جونم❤️💋

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    مثلا نمیتونی حرف بزنی😅😅آخه لئون فرشته دختره ناز داره نازشو خریدی وا داد😅😅

    ۲ سال پیش
  • فرشته میرحسینلو

    0

    از این به بعد شاهد عاشقانه های لئون جذاب و فرشته هستیم😍

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر دم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️