پارت چهل و چهارم :

از فهمیدن اینکه فرهود داره نزدیکمون میشه دستپاچه شدم و گفتم :
- من الان چیکار کنم؟
لئون یقه لباسشو مرتب کرد و با صدای آروم گفت :
- هیچی... هیچ عکس العملی لازم نیست نشون بدی.
- اگه بیاد جلومم همینطوری بی حرکت باشم؟
نگاهی بهم انداخت و بعد سکوت کوتاهی گفت :
- اون موقع باید از پلن بی استفاده کنیم؟
- چی؟
یک قدم مونده به اینکه فرهود نزدیکم بشه خانم جعفری بلند شد و سریع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    لئون عجب کلکی هستیا پلن بی طراحی کردی😅😅😅مرسی عزیزم بابت پارت.فدای سرت دیر شده

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    الهی برای فرهود بمیرم ،بوی قلش به مشامش خورده ودنبالش اومده ،برادر یعنی فرهود ،ناپدری یعنی بابای فرشته ،ممنونم حانیا جون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️