پارت شصت و هشتم :
آراس محکم در آغوشش گرفت.
غم در نگاه دلنیا میغلطید و آراس داشت جانش آتش میگرفت.
آهی کشید و بوسههای ریزش را مهمان موهای زیبای دلنیا کرد.
کمی بعد روی تخت نشست و در آغوشش گرفت.
- دلی غم که تو چشای تو میشینه، زندگی سختتر میشه.
چیزی ته دل دلنیا فرو ریخت.
چشمهای نمدارش را روی صورت آراس بالا کشید.
صورتش گرفته بود و داشت با غم نگاهش میکرد.
تارموی دلنیا را که
لطفا صبر کنید...

ترنم
0واااای دوتاشونم عاشق همن،واااای آراس جذابمممم ببین چطور ابراز علاقه میکنه انقد دوست دارم وقتی چشاشو میبوسه