پارت سی و نهم :

بازی منچستر یونایتد تازه تمام شده بود، تیم محبوبش برده بود اما این برد او را خوشحال نمی‌کرد. روی مبل دو نفره نشسته بود و پاهایش را زیر خودش جمع کرده بود و نگاهش به نقش قالی که زهره‌خانم تازه بافته بود و کنج خانه پهن کرده دوخته شده بود.
- آقا جون، آقا جون؟
دستی به زانویش خورد تکانش داد.
- هی آقاجون با توام.
- ها؟ چیه؟ جان دخترم؟
- دارم صدات می‌کنما.
- حواسم نبود چی شده؟<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    معلوم هاله چقدرسختی کشیده ممنون جناب

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    ممکنه که ارغوان این رفتارهای پرخاشگرانه رو از پدرش یاد گرفته باشه ،ممنونم آقای سرداری

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️