توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و سوم :
***
«بالا و پایین میکنی با بنز تهران را»
آسمان شب تهران، مقابل چشمانم میرقصید و میجنبید. در انبوه نور مزاحم برجها و شرکتها به دنبال آرامش شب میگشتم.
- کجا سِیر میکنی؟
چشم از زیبایی بیانتهای آسمان گرفتم. اکنون همه چیز در مرد مقابلم خلاصه میشد؛ با آن موهایی که شب را به من هدیه میداد و چشمانی که یادآور تنۀ درختان بارانزده در در جنگل بود.
لبخند زدم و قاشق را
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ساناز
0نویستده الان این زنه ترانه عه؟ چون گفت مشعوقه دروغگینش:/ جواب بدین گیج شدم