پارت بیست و هشتم :

داشت در دل به خودش و این عشق لعنت می‌فرستاد.
کاش یا صد در صد عاشق بود یا صد در صد متنفر، از این تلفیق عشق و نفرت دیگر به ستوه آمده بود.
دست گرم یاسین که روی گونه‌ سردش قرار گرفت از فکر بیرون آمد و به سمت یاسین برگشت.
این بار نگاه یاسین هم جدی و ناراحت بود:
- یه روز ازت بی‌خبر بودما، ببین چیکار کردی با خودت.
اشک ناجوانمردانه خود را از کاسه چشمش بیرون راند و روی دست یاسین چکی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!