پارت بیست و هفتم :

تمام حواس و نگاهش معطوف مرضیه بود و نفسش سوزان و متحرص از سینه‌اش خارج می‌شد.
از حرص و خشم آنقدر بند کیفش را میان دستانش فشرد که انگشتانش به گزگز افتادند.
موبایل را از کیف بیرون آورد و خیره به نام یاسینی ماند که توانسته بود یک روز و نیم از او بی‌خبر باشد.
بزاق دهانش را فرو داد و نفسش را محکم از بینی بیرون فرستاد.
تا متوجه شد که مرضیه به سمتش می‌آید خودش را جمع و جور کرد و لب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • صوفیا

    00

    سلام دوست عزیز رمان زیبایی و من خیلی دوسش دارم

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.