باتلاق به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و هشتم :
داشت در دل به خودش و این عشق لعنت میفرستاد.
کاش یا صد در صد عاشق بود یا صد در صد متنفر، از این تلفیق عشق و نفرت دیگر به ستوه آمده بود.
دست گرم یاسین که روی گونه سردش قرار گرفت از فکر بیرون آمد و به سمت یاسین برگشت.
این بار نگاه یاسین هم جدی و ناراحت بود:
- یه روز ازت بیخبر بودما، ببین چیکار کردی با خودت.
اشک ناجوانمردانه خود را از کاسه چشمش بیرون راند و روی دست یاسین چکی
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.