پارت پنجاه و چهارم :

وقتی بهوش آمدم که بانو کنار تختم نشسته و کتاب دعای کوچکش را به دست گرفته و عینک مطالعه‌ای را به چشم زده بود.
سرم را به سختی چرخانده و به اطراف زل زده بودم. فهمیدن این که در درمانگاه به سر می‌برم سخت نبود.
تا انتهای سِرمم چیزی نمانده بود. بانو که چشمان بازم را دید، نه حرفی زد و نه سوالی پرسید و من نیز چیزی نگفتم، سراغی از او هم نگرفتم.
اویی که این روزها پررنگ‌تر از هر رنگی بود. من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    0

    شتتت ۳۲ هزار پوندددددد

    ۶ ماه پیش
  • Ray

    0

    منم دلم ویالون خواست ~

    ۶ ماه پیش
  • بهار

    6

    وقتی دیوونه همید عررررر

    ۸ ماه پیش
  • رضوان

    6

    اون دست کشا چی میگفت؟من گفتم الان میخواد لمسش کنه😂وللیی چقد خوب بوددد لیت پااارت زخم زبون میزنی ولی ما که میدونیم برای جبران خریدی واای ترکیب ویالون و پیااانو🥺😍

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    1

    ویالون و پیانو ترکیبی ابدی خدا قوت با علی ❤️

    ۱ سال پیش
  • مهی

    5

    از خزان بدتر منم که این رمان و با یه بی کلام سوزناک دارم میخونم از اونا که تنها گوشش بدی بغض تیکه پارت میکنه... حالا با این رمان مخلوط شده خودمو زجر کش میکنم🥲💔 ای خزان یه ملت و گریون کردی

    ۱ سال پیش
  • هلیا

    0

    عالیییی و جذاب کنجکاوم اخرش چی میشه

    ۱ سال پیش
  • مری

    5

    بعد هر پارت انگار گریه لازمه

    ۱ سال پیش
  • Donya

    17

    شاید هم هردوتاتون دیوونه اید و اینکه فقط یک دیوونه زبون دیوونه ای دیگر را میفهمد🥺

    ۱ سال پیش
  • الهام

    13

    میکائیل و زخم زبونش😂😂

    ۱ سال پیش
  • Bfly

    0

    رمان عالیههه لطفا ادامه اش رو هم رایگان کنید مرسی

    ۲ سال پیش
  • نارسیس

    0

    بی نظیرررر

    ۲ سال پیش
  • Nesa

    12

    کاش میشد برگرده عقب کاش اون وقت حابیل طفلکی نمی مرد وایی انگار فقط منم ک همش یادش میفتم واقعاً گناه داشت

    ۲ سال پیش
  • Nesa

    13

    نامردیه ولی من دوست ندارم بهم دیگه برسن من حابیل مظلومم میخوام🥲

    ۲ سال پیش
  • Nesa

    17

    نمیدونم چرا دوست ندارم باهم باشن و دلم برای حابیل طفلکم میسوزه

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    0

    نو نو نو نو ....

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️