پارت هجده :

چند لحظه ای منتظر موندم تا هوداد بیاد و ببینه کی پشت دره اما وقتی دیدم ازش خبری نشد به طرف اتاقش پا تند کردم.
در اتاقش نیمه باز بود.
از لای در سرک کشیدم و صداش زدم اما ندیدمش.
پا به اتاق گذاشتم و از صدای آب فهمیدم که داره دوش میگیره.
پشت در ورودی ایستادم و در رو باز کردم که با ریخته شدن آب داغی روی صورتم از جا پریدم.
آب از چونه و گردنم پایین ریخت و لباسم رو خیس کرد.
انقدر شوک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️