پارت نوزده :

چند لحظه‌ای بدون اینکه چیزی بگه بهم خیره شد و لیوان آب رو ازم گرفت.
آب رو درون ظرفشویی خالی کرد و در یخچال رو باز کرد.
بطری رو از یخچال بیرون کشید و لیوان رو پر از آب خنک کرد
یه ورق قرص هم برداشت و به طرفم گرفت.
- تو داری اینجا زندگی میکنی پس خیلی راحت در یخچال رو باز کن و هرچی که لازم داری بردار.
قرص و لیوان رو ازش گرفتم که در یخچال رو بست.
- اگه میشه صورتم که بهتر شد ببرتم خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️