پارت بیست و ششم :

- حالا انگار چی شده... اصلا خوب کردم تا بفهمن صاحاب داری!
با دیدن نگاه جدی یاسین خودش را جمع و جور کرد و صاف نشست.
گردن کج کرد و به این طرف و آن طرف رفتن یاسین نگاه دوخت، دلجویانه گفت:
- باشه ببخشید... درستش می‌کنم. واست کرم پودر می‌زنم اصلا مشخص نمیشه.
کتش را به تن کرد و حین مرتب کردن یقه‌اش جواب داد:
- پاشو یغما، بجنب.
این یعنی یاسین حالا حالاها دلگیر است و تلاش‌های او ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!