پارت صد و هشتاد و دوم :

- دیروز عصبی بودم، خسته بودم. همایون هم بهونه داد دستم. انصافا زیادی شلوغش کردم. بعدا دیدم بد نیست، بذار ببینم چی‌کار می‌کنه. اگه اون منو محک می‌زنه، منم بلد بذارمش تو آمپاس ببینم چی‌کار می‌کنه. یعنی اس ام اس‌هایی که داده رو بخونی. جونور بلده چی بگه دل آدم آب شه.
لبخندی می‌زنم.
- من که هیچ وقت سر از کارای تو درنیاوردم. هنوز موندم کی این‌قدر مچ شدین.
خمیازه‌ای می‌کشد و چشم‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    سمیر به خاطر سبک تربیت مادرش تبدیل شده به یه مرد خودشیفته که آوا با طلاق و بعدم شکایت حالشو اساسی گرفت. الآنم با این برخورد، آوا نباید از شکایتش صرف نظر کنه. این آدم روانی باید اساسی ادب بشه

    ۲ سال پیش
  • رمان های بسیار خوبی

    0

    رمان ها بسیار جالب هستن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🙏🏻🌺🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    5

    سلام من هرشب به عشق این رمان میام برنامه راچک میکنم مررسی ازقلم روان وقابل لمستون 🥰چقداین سمیرروداره،یه غلطی کردی پاش وایسابذارآواهم زندگی شابکنه،یه کم عاشقانه عاقلانه باصداراداشته باشه😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. مهرتون مانا دوست بزرگوار.🥰🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • یانا

    0

    چرا صدرا کار راتمام نمیکند نمیشه گفت مشکل فقط خواهرش پروینِ خیلی داره سفسطه میکنه آوا تقریبا یه چیزهایی از رفتارهای صدرا فهمیده.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    با دو تا آدم عاقلی طرفیم که هر دو یه رابطه‌ی شکست خورده دارن. قطعا محتاط و آهسته پیش میرن.🥰

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    یعنی من موندم سمیرامثالش چه روی دارن ؟🙏😘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    اگه اینطوری نبود که کارش با آوا به اینجا نمی‌کشید.🌺

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود موفق باشید👏💐

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید جانا🌺

    ۲ سال پیش
  • Zahra.s

    2

    یکی بزنه تو دهن این سمیر عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😂😂👌👌👌حق

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    2

    من فکر میکردم سمیر دیگه بیخیال میشه این چرا اینطوری هست 🤔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    تازه فهمیده چی رو از دست داده.🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️