پارت سی و ششم :

روزهای اول عید مطابق روال اکثر خانواده‌های ایرانی، برای آنها به دید و بازدید و گردش و تفریح گذشت، در میان این روزمرگی ‌ها که بنظر آقا خشایار و همچنین هاله، درست برعکس زهره خانم، تمایل چندانی به انجامش نداشتند اتفاق خاصی رخ نداد جز شبی که همایون و فرهاد همراه خانواده مهمان آنها بودند. همایون بعد از صرف شام در حالی که پا روی پا انداخته بود و چایی می‌نوشید پدر را مخاطب قرار داد و به شکلی Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه آدم بدبخت

    0

    فکن هزارتا سختی بکشی بچه بزرگ کنی بعد واست قیافم بیاد ریدم بابا

    ۲ سال پیش
  • یه آدم بدبخت

    0

    عه چرا سانسورش کردن برا این که بدونید 😂 ادبیش میشه رفتم مستراح و عهم

    ۲ سال پیش
  • میلاد سرداری | نویسنده رمان

    چی رو سانسور کردن؟

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    زهره خانم چه میکنه این حریف بدبدن زمین مینداره بجزاین چیزی نبودبنویسم ممنون عالی

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    😳😳😳

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️