تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت سی و هفتم :
روز چهارم تعطیلات بود و آقا خشایار کمی بیقرار شده بود. چند باری پیاده همراه با جعفر آقا به پارک جنگلی و ساحل رفته بودند اما چون همه جا پر از مسافر بود و شلوغ این کار به او مثل قبل حس خوبی نمیداد. این یکی دو روز آخر تعطیلات را توی خانه مانده بود و خیلی بیرون نمیرفت. از طرفی هوا هم سرد بود و نمیشد توی پارک نشست و بازی کرد. آن روز هوا بارانی بود، زهره خانم، هاله و ارغوان به منظور تازه کردن

لطفا صبر کنید...

چهار نقطه
0مرسی از جناب سرداری بابت زحمات پارت ها🙏🏽🌿