پارت چهل :

مزاحمش بودم؛ از همان لحظه که من خواهر می‌پنداشتمش اما او من را زایده‌ای می‌شناخت که هر آن باید از تن جدا می‌گشت.
دیگر نماندم تا حرف‌هایش آتش به تنم بزند؛ نماندم تا جگرم بسوزد از خواهری که تنها نامش را در شناسنامه یدک می‌کشیدم.
در را بر هم کوبیدم و نگاه وقیحِ کثیف چکامه، از صفحۀ سیاه تلویزیون به سمت من چرخید و لبخند بر لبش، سوهان روح من شد. نگاهش سمت من کشیده شد و کلام برید. مباد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!