پارت چهل و دوم :


فصل ۸۱
جواب رد بهمن از طرف بهار روحیه عباس را به هم ریخت. مهناز خانم در حالی که با ناراحتی به عباس نگاه می کرد گفت:
ـ اصلاً فکر نمی‌‌کردم بهار قبول نکنه.
مجتبی گفت:
ـ دلیلش چی بوده؟
مهناز خانم گفت:
ـ زن داداشش گفت قصد ازدواج نداره. اما به نظر من کاسه‌‌ای زیر نیم کاسه‌‌ست. اون روز که خونشون بودم از چشمای بهار خوندم که راضیه.
عباس با پایی لنگان برخاست و در حال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    با اینکه به بهمن حق میدم اما دلم برای عباس میسوزه و البته بهتر

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    بهمن هم حق داره نمیخوادخواهرش دچارمشکل بشه یابازسختی بکشه🙏💞

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌💖

    ۲ سال پیش
  • Fawtemeh

    2

    خدا کنه عشق عباس الکی و بخاطر وضعیت پاهاش نباشه😢

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی

    0

    ❤❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️