ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت سی و نهم :
مجتبی در حالی که کمپوت گیلاس را باز میکرد، گفت:
ـ دست مهمونا درد نکنه که مرتب برای عباس کمپوت میارن.
مهناز خانم در حال سبزی پاک کردن گفت:
ـ خوش به حال تو میشه دیگه... عباس که خودش لب نمیزنه!
ـ خودتم میخوری مامان خانم!
ـ نه به اندازه تو!
عباس از اتاق بیرون آمد و عصا به دست به طرف در خانه راه افتاد. مهناز خانم و مجتبی با دلسوزی به او نگاه کردند و مهناز خانم گفت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیلا
0مرسی از خوندن این رمان واقعا لذت میبرم
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سپاس از لطفتون عزیزم
۲ سال پیشآیدا
1خیلی پارت قشنگی بود 🥺❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون گلم❤
۲ سال پیشبهاره
1کنجکاوم بدونم بهار سهم کدوم یکی میشه 😂فقط امیدوارم عباس و ابراهیم با هم به خاطر بهار دعواشون نشه😂
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😄💞
۲ سال پیشاسرا
1وعباس بالاخره نصفش پیدا🙏❤
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤
۲ سال پیشصالح زاده
0خیلی عالیه چند قسمت دیگه داره ؟
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم ۷۱ پارت هست.
۲ سال پیشFawtemeh
3به به غیرتی شدهههه😍💃🏻😅
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سادات
0فک کنم سارا و بهار هر دو از عباس خوششون میاد از اونور ابراهیم و عباس خواستگار بهار ان و پسر عموی بهارم ازش خوشش میاد . چقدر خواستگار داره 😐