ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت سی و پنجم :
***
پسرها داخل ماشین بودند و میگفتند و میخندیدند. ابراهیم که پشت ماشین نشسته بود در حال تخمه شکستن رو به عباس که در حال رانندگی بود، گفت:
ـ عباس پخشو روشن کن.
عباس پخش را روشن کرد و خوانندهای با سر و صدا مشغول خواندن شد. داوود با افسردگی به مناظر بیرون زل زده بود که ناگهان موبایل عباس زنگ خورد. گوشی را نزدیک گوشش برد و جواب داد:
ـ الو...
صدای مجتبی خشمگین در گوشی پØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
دورنا
0این پارت مثل پارتهای قبلی روان وعادی مثل زندگی روزمره مردم وعشق وزندگی نگارش شده است
۲ سال پیشZarnaz
2وایییی یعنی تصادف کردن🥺🥺عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله😔❤
۲ سال پیششادسیما
0سلام واسه چی نصف رمان میاد کلش نمیاد
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام روزهای زوج یک پارت قرمز، سبز(رایگان) میشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0یا خود خدا یعنی چی؟؟؟؟ واقعا چ سفر کوفتی ای شد...