پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت پنجاه و دوم :
دم در خانه که ماشین را نگهداشت مامان با نگرانی خیلی زود به همراه نیلای از ماشین پیاده شد، خواستم پیاده شوم که پیشدستی کرد و مقابل درب ماشین ایستاد و به سمتم خم شد.
نگاه پر مهرش را نثار روح و روانم کرد و زمزمه کرد:
-قربونت بره مادر، مراقب خودت باش، پیاده نشو یه وقت بابات رو در و همسایهها نبینن.
تلخند زدم، هنوز هم نگران همسایهها بودند؟ نگران حرف مردم، نگران اخمهای بابا و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0خخخخخ راست میگی دقت نکرده بودم بهش
۵ ماه پیشRay
0نزنش خان بابا نزن خزان اخه گناهش چیه همش زیر سره اون خواهر عفریته خودتهههه 🤬
۶ ماه پیشبهار
11وقتی هر کی میخاد چیزی بگه میزنه به شونه یه ویالونیست:)
۸ ماه پیشنیکو
0عالی بوووووود
۱ سال پیشآذر
2خب شاید خزان حق داشته عصبانی شه ولی باید حداقل وایمیستاد به حرفای حابیل گوش میداد. واقعا دلم برا حابیل خون میشه گریم میگیره اصلا حقش نبود بمیره.
۱ سال پیشچرا به جای خوبش
1نمیرسه خسته شدیم
۱ سال پیشهستی
2میکائیل خیلی حابیل رو دوست داشته برای همین حابیل اجازه داشت که لمسش کنه این به این معناست که حابیل کاملا با بقیه براش فرق داشته و خیلی براش خاص بوده ولی متاسفانه در نهایت اون حابیل رو از دست داد و من برای همین به رفتاراش در مقابل خزان حق میدم💔😭
۱ سال پیشDonya
14نه نظرم عوض شد هیچوقت اون دستبندو دستت نکن😄
۱ سال پیشالهام
0خزان نباید از خودش انتقام می گرفت🥹
۱ سال پیشفرانک
1قلم نویسنده عالیه برای بار هزارمین.. مرسی که رمان و رایگان گزاشتیی🩷
۲ سال پیشنارسیس
0فوق العاده
۲ سال پیشمارال
0این رمان زیادی غم داره ❤️ 🩹
۲ سال پیشSky
10لعنت به خوتون و عصاهاتون😠
۲ سال پیشآیرین
0میگم اگه میکائیل به کسی دست بزنه چی میشه ؟؟؟
۲ سال پیشفاطمه
2از اونجایی که این بیماری بیماریه که از ترومای بچگی ایجاد شده فرد اگه کسی رو لمس کنه دچار تشنج و حمله عصبی میشه
۲ سال پیشN
1عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آوا
2چرا هرکی هر عصایی داره میزنه ب شونه این بدبخت. وا