پارت صد و هفتاد :

صدای جیغ مانندش درون سرم پیچید و همه نگاه ها روی اِلیاس ماند. اِلیاس تنها نگاهش کرد.
- آروم باش زن! تاریخ رو تکرار نکن.
زن عمو دست روی قلبش گذاشت و در حالی که خودش را باد میزد، سعی داشت کمی خودش را آرام کند.
- من دارم تاریخ رو تکرار میکنم یا برادرت؟ قصد کرده تا هفت نسل من رو بی‌آبرو کنه؟ این بار به خدا پسرم رو میکشن. میکشنش.
کنجکاو به الیاس نگاه کردم اما او خونسرد بود...! به احت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    چقدر تو احترام سرت میشه الیاس جان ،انشاالله جواب این احترام راضی شدن گوهر باشه ،هر چند پارت ها رو خیلی کوتاه می نویسی ولی ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    الهی بگردم بعد امتحانا سه صفحه ای میکنم💕

    ۲ سال پیش
کپی شد!