پارت سی و ششم :

***
«فهمیده‌ام اینجا گدا سرمایه‌دار است
سرمایه‌دار اینجا گدای اعتبار است.»
مستأصل و سرگردان، در میان انبوه مشوّش لباس‌های‌مان نشسته بودم. اقیانوس رَخت‌ولباس‌های بکرِ او در برابر قطرۀ لباس‌های کهنۀ من.
عازم بودم؛ عازم راهی دور نه، عازمِ شهری نزدیک اما حاملِ پرسش‌هایی که پاسخش فرسنگ‌ها از این خانه فاصله داشت.
پاسخ‌هایی که تنها در ذهن چکامه می‌گذشت و آن مردِ گم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود👏⚘

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️