آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و سی و ششم :
سرش را روی فرمان ماشین گذاشتهبود.مقابل قنادی پارک کردهبود و منتظر بهار بود!مصطفی برایش یک خودرو تمام دودی آوردهبود.خودرویی که تحت تعقیب پلیس نبود! سرش از درد داشت منفجر میشد.دلارا را دیده بود.حال دختر خوب بود اما امیرسام همچنان از دست خودش عصبانی و شاکی بود.آن دو به یکدیگر قول داده بودند تا ابد مراقب همدیگر باشند و هیچوقت دیگری را تنها نگذارند.با این وجود، امیرسام به او آسیب ز
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
1این روزا از امیر ناراحتم..بهار خوب کاری کرد بهش عذاب وجدان داد😂
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️👌🏻👌🏻
۸ ماه پیشترنم
0ولی همچنان ترکیب این دو تا رو دوست دارم💙✨حالا بیا بهار ببین چی میخواد نشونت بده
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۸ ماه پیشآزاده دریکوندی
1کنارش می ماند تا زمانی که او نور کوچک درونش را خاموش نکند.... قشنگ بود گوگولی من🥰
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم من❤️✨️🫂
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
2آفرین بهار! بارالها مجددا ممنونم که دلارا توی ماشین بود🤲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدایاشکر😂❤️ البته برای بردیا اینکه خودش تیربخوره راحتتره تا دلارا تیربخوره🥲💔
۲ سال پیشحدیث
1درد و نفریننننننننن اینجانب از خماری دق کرد😂 اگر بردیا فلشو نمیداد داستان جالب نمیشد و بنظر من خیلی زوده ک بخوان با هم خوب شن البته نظر منه😂❤❤
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به زودی اوکی نمیشن😂😂 چراااا درد و نفریییین؟؟؟😂🧐
۲ سال پیششیرین
0وای تورو خدا باز بهار رو بدزد خیلی عالی میشه من دوسسستتتتت😍😍😍😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه دزدیده نشد😂😂 بهار بنده خدا با پای خودش رفت😂❤️
۲ سال پیشفاطمه
0واقعا جدا از قلم زیبات اینکه با خواننده ارتباط برقرار می کنی رمان و جذاب تر و خواندنی از میکنه 🫂همینقدر قوی ادامه بده💞
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
لطف داری عزیز دلم😍✨️ ممنونممم❤️❤️
۲ سال پیشملیس
0چرا آخه چراااا پارتو اینجا تموم کردی من چطوری منتظر پارت جدید بمونممم😢 ببین دوتا پارت جای بدی تموم شد ولی خیلی قشنگ بود 😢❤️ 🩹
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاه قشنگت😍❤️ مزهاش به جای حساس تموم کردنه😈😎
۲ سال پیشملیس
0بله و مارو تو کنجکاوی رها کنی ❤️ 🩹😂
۲ سال پیشدلنیا
0امیرک 🥲🥲🥲🥲ولی بازم بردیا رودوس دارم با حرفای بهار بغض کردم بچه م مونده بین داداشش وکسی که دوسش داره 🥲🥲🥲🥲نیلو جون خسته نباشی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم❤️✨️😘 آره بنده خدا....:)
۲ سال پیشرها
0واقعا این توجهی که به بقیه نشون میدی قابل ستایشه..میشینی تک تک جواب میدی من وقتایی که عصبانی بشم از دستت پیام میدم وگرنه بیشتر وقتا دارم با رمانت عشق میکنم بخاطر همین هیچی نمیگم و نظر نمیدم❤
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم از لطفت عزیزم❤️✨️❤️
۲ سال پیشنیلدا
0به شخصه به بهار حق می دم ، حرفاش تلخ ، دردناک ولی واقعی بودند.حاضرم به بردیا هم حق بدم چون از هر طرف تحت فشار بود و تحت تربیت یک آدم نظامی بوده.منطقم بیشتر از این نمیذاره احساسی ٪۱۰۰طرف امیر رو بگیرم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
موافقم باهات :) حرفهای بهار خیلی حق بود💔🥲
۲ سال پیشملیس
0بردیا حق داشت که همچین کاری کنه روباه مکار هم حق داره که ازش اعصبانی بشه بخواد بهش شلیک کنه بهار هم حق داره اصلا در یک کلام همه حق دارن واسه کارایی که کردن 😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا همه به نحوی حق دارن🙂💔
۲ سال پیشarezoo
0دلم برای امیرک میسوزه خیلی تنهاست 😭😭قراره بهار رو بدزده ؟؟؟وای اگربدزده خیلی باحال میشه دوباره بردیا رو حرص بده 🙈🙈🙈❤❤❤
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
همه علاقه خاصی به این دارن که امیر بردیا رو حرص بده😂❤️ نمیدونم چرا😂
۲ سال پیشفاطمه
0واقعا آخرین گلوله یکی قشنگ ترین رمان هایی که خوندم واقعا خسته نباشید نیلوفر بانو 💫بنظرم واسه این پارت آهنگ خرابش کردی فرزاد فرزین خیلی بهش بخوره زیبایی این پارت و بیشتر کنه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم😍❤️😍 نوش نگاه قشنگت✨️ اتفاقا پارت امشب آهنگ داره...خودم یه آهنگ دیگه انتخاب کرده بودم ولی دیدم آهنگی که شما گفتی هم خیلی بهش میاد❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0اخجون دزدی