پارت ده :

حالا دیگر من هم اسم داشتم. قرار بود هدی صدا زده بشوم نه عزیزم و امثال اینها.

سمآء آرام و متین تکه‌اش را به مبل داد و چند لحظه‌ای را بی‌حرف نگاهم کرد. نگاه‌هایش معذبم می‌کرد.

-چیزی شده!

سرش را تا زیر گوشم خم کرد و شمرده شمرده پچ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!