پارت ده :

حالا دیگر من هم اسم داشتم. قرار بود هدی صدا زده بشوم نه عزیزم و امثال اینها.
سمآء آرام و متین تکه‌اش را به مبل داد و چند لحظه‌ای را بی‌حرف نگاهم کرد. نگاه‌هایش معذبم می‌کرد.
-چیزی شده!
سرش را تا زیر گوشم خم کرد و شمرده شمرده پچ زد.
-فتبارک الله احسن الخالقین.

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ببخشیدشرمنده ولی امثال نه امسال وبه به سما یعنی سهراب دوست دارد🙏😘

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    ممنون از توجه‌تون😊

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    تااینجای داستانودوس داشتم بقیشم دست سحربانورومیبوسه که مارودنبال خودش بکشونه خداقوت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها همراه من و قلمم باشید😊

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    سهراب ،سما رو آجی صدا می کنه ،فکر میکنم منظور سما به دکتر رستمی باشه اسرا جان ،ممنون سحر جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!