مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت نهم :
-منو ببین. نباید زیاد به ذهنت فشار بیاری. ممکنه جواب عکس بده.
-بهتره اجازه بدی اول حال جسمیت روبهراه بشه.
سهراب گفت و کیفش را از زمین بلند کرد. پر از خشمی که نمیدانستم چگونه صدایم را به اوج خودش رساند فریاد زدم.
-من نمیدونم کی هستم. بعد باید صبر کنم جسمم خوب بشه… تپارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون بانو جان❤
۲ سال پیشمامان تیردادوطهمورث
0سلام راستش رمانتونو نخوندم ....که نظری بدم فقد اسم فامیلتون برام خیلی اشناس
۲ سال پیشمریم گلی
0خیلی قشنگ بود ،منتهی اگه یه مقدار پارت ها طولانی بشه ،دیگه میشه نور علی نور ،ممنون سحر جان
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
لطف دارید بانو❤
۲ سال پیشیاسی
1خیلی خوبهههه من عاشقش شدم فقط میشه تعداد پارت ها در طول هفته بیشتر بشه؟
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از حسن نظرتون. چشم سرم خلوت شه حتما🙏🏻❤
۲ سال پیشاسرا
0اسمش شدهدی ممنون قشنگ بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

روژین
1عالی بود 👌فقط دو روز در هفته خیلی کمه اونمه آخر هفته ها 🥺